محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

941

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بمعنى اضطراب باشد و مثالش اين بيت آورده : [ بيت ] روى دين حق ظهير آل سلجوق آنكه شد * شير نر در بيشه از تير و حسامش در غله و - - بضم غين و تشديد لام - - بمعنى كوزهء كوچك آورده و غله‌دان ، كوزه‌اى كه سر آن را بچرم بگيرند و سوراخى در آن كنند و زر در آن اندازند . مثال كوزهء كوچك قاضى حميدى گويد : شعر « 1 » گيتى دهد بغلهء شدت « 2 » مرا شراب * گردون دهد بسفرهء محنت مرا طعام غرغره - [ بفتح هر دو غين ] غلتكى كه ريسمان در آن اندازند و كشند . غرنبيده - بانگ و خروش كرده در گلو باشد . مثالش بو على چاچى « 3 » گويد : بيت چون برزم اندر غرنبيده چو شير خشمگين * زهره در تن شير را از هيبت او خون شود غرواشه - [ به راى مهمله و شين معجمه . به وزن دنباله ] ليف جولاهه باشد . مثالش لبيبى گويد : بيت چو غرواشه ريشى بسرخى و چندان * كه صد ليف از ده يكش بست بتوان و در فرهنگ - بفتح غين - آورده اما غالبا كه - بضم - اصح باشد [ 1 ] . غرنبه - [ بضمتين و راى مهمله و فتح باء ] بانگ و خروش باشد . غرونبه مثله [ 2 ] . مثال اول شمس فخرى گويد : بيت ز فضل و بخشش و از كوشش او * ممالك سر بسر دارد غرنبه غوته - « 4 » سر در آب فروبردن . و غوطه معرب آنست . مثالش انورى گويد : غوطه توان داد روز عرض ضميرش * در عرق آفتاب چرخ برين را غلبه - [ به وزن كلبه ] عقعق باشد كه بشيرازى قالنجه گويند يعنى كلاغ پيسه « 5 » و شمس فخرى گويد كه آن مثل كلاغ پيسه باشد و گفته : بيت گر آيد در ظلال دولت تو * هماى آسا شود مسعود غلبه

--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : كوچك . ( 3 ) - اصل : حاجى . ( متن تصحيح قياسى است ) . ( 4 ) - اين لغت و شرح و شاهد آن از « ب » است . ( 5 ) - « س » : بيشه . ( 1 ) در برهان معنى خشم و غضب و قهر ( غرواش ) نيز دارد . ( 2 ) در برهان غروبه نيز اين معنى دارد و غرنبه را بمعنى چوبدستى نيز آورده است .